‏نمایش پست‌ها با برچسب چندرسانه اي آموزشي. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب چندرسانه اي آموزشي. نمایش همه پست‌ها

سه‌شنبه، آبان ۲۶، ۱۳۸۸

وبلاگ در تکنولوژی آموزشی


در سراسر جهان یک تردید عمومی در مورد مطلوب بودن کوتاه مدت و بلند مدت استفاده از تکنولوژی آموزشی در تولید علم وجود دارد . این تردید بصورت تکنوفیلی « دوست داشتن تکنولوژی» وتکنوفوبی « تکنولوژی گریزی» می باشد ... بسیاری از افراد ادعا دارند که اتکای فزاینده ما به تکنولوژی منجر به تخریب اجتماع می گردد، و دیگران معتقدند که تکنولوژی جاده ای به سمت جهان رویایی می باشد تردیدی نیست که به کار گرفتن ابزار جدیدتر در تکنولوژی آموزشی و روش های نوین بستر مناسبی برای تولید علم و توسعه آن فراهم می آورد ... در عصر کنونی تولید علم و تحرک علمی با رونق و پیشرفت تکنولوژی نیز کاملا مرتبط است ... از سوی دیگر تدوین سیاست علمی کارآمد و اثر بخش ، مستلزم شناخت ، آگاهی از وضعیت علمی کشور، میزان تولید آن، ساز و کارهای لازم برای بهبود و ارتقای تولید، توسعه علمی و عوامل و معیارهای موثر از قبیل بالا بردن سطح تکنولوژی آموزشی در بهره گیری از علم است .

منبع : شبکه فن آوری اطلاعات ایران

با توجه به مطلب فوق نظرتان در مورد وبلاگ به عنوان یک ابزار نوین در تکنولوژی آموزشی چیست؟

پنجشنبه، شهریور ۱۲، ۱۳۸۸

اصول طراحي يادگيري چند رسانه اي : اصول هفت گانه ماير

اين اصول عبارت است از:
1. اصل چندرسانه اي[1] : دانش آموزان زماني خوب ياد مي گيرندکه ازکلمات وتصا ويردرکنارهم استفاده شود نه اينکه تنهاازکلمات استفاده شود.
منطق نظري :
زمانيکه کلمات وتصاوير در کنار هم ارائه مي شوند، دانش آموزان فرصت ساختن مدل هاي ذهني تصويري وکلامي ونيز ايجاد ارتباط ميان آنها را بدست مي آورند.زمانيکه تنها کلمات ارائه مي شوند، دانش آموزان فرصت ايجاد يک مدل ذهني کلامي را دارند؛ اما اين احتمال کمتر است که بتوانند يک مدل ذهني تصويري را ايجاد کند وارتباطاتي را ميان مدل هاي ذهني تصويري وکلامي بوجود آورد.
2. اصل مجاورت مکاني[2] : دانش آموزان زماني خوب ياد مي گيرندکه در صفحه يا صفحه نمايشگر، تصاوير وکلماتي که مربوط به هم هستند نزديک به هم يا در کنار هم به نمايش در آيند تا اينکه دور از هم به نمايش در آيند.
منطق نظري :
وقتي بر روي صفحه يا صفحه نمايشگر،کلمات وتصاوير مربوط به هم[3] نزديک يکديگر يا در کنار هم قرار دارند يادگيرندگان مجبور نيستند منابع شناختي خود را براي جستجوي ديداري[4] صفحه يا صفحه نمايشگرصرف کنند به احتمال زياد يادگيرندگان قادر به نگهداري هردوي آنها در حافظه فعال خود در آن واحد هستند.وقتي کلمات وتصاوير مربوط به هم دور از يکديگر بر روي صفحه يا صفحه نمايشگر قرار دارند،يادگيرندگان مجبورند منابع شناختي خود را براي جستجوي ديداري صفحه يا صفحه نمايشگر، براي [پيدا کردن] کلمات وتصاوير مربوط به هم، صرف کنند.بنابراين احتمال کمي وجود دارد که يادگيرندگان قادر باشند هر دوي آنها را در حافظه فعال خود در آن واحد؛حفظ ونگهداري کنند.
3. اصل مجاورت زماني[5] : زمانيکه کلمات وتصاوير مربوط به هم، به جاي اينکه بصورت پياپي وپشت سرهم ارائه شود؛بصورت همزمان ارائه مي شود دانش آموزان بهتر ياد مي گيرند.
منطق نظري :
زمانيکه بخش انيميشن وبيان شفاهي( يا گفتار گوينده) مربوط به آن در يک زمان ارائه مي شوند، اين احتمال زياد هست که يادگيرنده بتواند بازنمايي هاي ذهني هر دو را در حافظه فعال خود در يک زمان نگهداري کند وبنابراين احتمال بيشتري وجود دارد که يادگيرنده قادر باشد ارتباطات يا پيوندهاي ذهني ميان بازنمايي هاي ديداري وکلامي برقرار کند. زمانيکه بين بخش انيميشني وبيان شفاهي مربوط به آن از لحاظ زماني فاصله وجود دارد احتمال کمي وجود دارد که يادگيرنده قادر باشد بازنمايي هاي ذهني هر دو را در حافظه فعال خود در يک زمان نگهداري کند و بنابراين احتمال کمتري هست که او قادر باشد پيوندها يا ارتباطات ذهني بين بازنمايي هاي ديداري وکلامي برقرار سازد.[حتي] اگر زمان ميان شنيدن يک جمله وديدن بخش انيميشني مربوط به آن کوتاه باشد در اين صورت نيز باز اين امکان هست که يادگيرنده بتواند پيوند ها يا ارتباطاتي را بين تصاوير وکلمات برقرار سازد.از طرف ديگر اگر يادگيرنده يک متن طولاني را گوش کند و انيميشن کاملي را در زمان هاي جداگانه تماشا کند در اين صورت احتمال کمي وجود دارد که يادگيرنده بتواند پيوند هايي را بين تصاوير وکلمات برقرار سازد.
4. اصل پيوستگي يا انسجام[6] : دانش آموزان زماني خوب ياد مي گيرند که از گنجانده شدن مواد درسي نامربوط و نا مرتبط جلوگيري شود.اصل انسجام يا پيوستگي مي تواند درسه تعبير يا برگردان تکميلي بخش بندي شود: (1) زمانيکه ارائه چند رسانه اي گيرا وجالب توجه است اما تصاوير وکلمات نامرتبط اضافه شده اند به يادگيري دانش آموز لطمه وارد مي شود،(2) زمانيکه ارائه چند رسانه اي گيرا وجالب توجه است اما اصوات و موسيقي نامرتبط اضافه شده است به يادگيري دانش آموز لطمه وارد مي شود،(3) زمانيکه کلمات [وتصاوير] غير ضروري از ارائه چند رسانه اي حذف شوند يادگيري دانش آموز بهبود پيدا مي کند.
منطق نظري :
مواد درسي نامربوط يا بي ربط، منابع شناختي را در حافظه فعال به چالش مي کشند ومي توانند توجه و آگاهي را از مواد درسي مهم منحرف کنند، مي توانند فرآيند سازماندهي مواد درسي را مختل سازد و همچنين مي توانند باعث شوند که يادگيرنده مواد درسي را به شکل نامناسبي سازماندهي کند.
5. اصل کانال هاي حسي[7] : دانش آموزان از انيميشن وبيان شفاهي بهتر از انيميشن ومتن روي صفحه[مانيتور] ياد مي گيرند؛ به عبارت ديگر دانش آموزان زماني خوب ياد مي گيرند که کلمات موجود در پيام هاي چند رسانه اي به جاي متن چاپي به صورت گفتاري ارائه شود.
منطق نظري :
زمانيکه تصاوير وکلمات هر دوبصورت ديداري ارائه مي شود(همانند انيميشن ومتن[چاپي]) ظرفيت کانال تصويري/ديداري پر مي شود؛در حالي که کانال کلامي/شنيداري بدون استفاده مي ماند.زمانيکه کلمات بصورت شنيداري ارائه مي شود آنها مي توانند در کانال کلامي/شنيداري پردازش شوند،بدين ترتيب کانال تصويري/ ديداري، فقط براي پردازش تصاوير اختصاص پيدا مي کند.
6. اصل افزونگي يا مازاد[8] : دانش آموزان ازطريق انيميشن وبيان شفاهي بهتراز انيميشن،بيان شفاهي و متن[چاپي] ياد مي گيرند.
منطق نظري :
وقتي تصاوير وکلمات هر دو بصورت ديداري ارائه مي شود(همانند انيميشن ومتن چاپ شده ) ، در اين صورت امکان دارد ظرفيت کانال ديداري پر شود.
7. اصل تفاوتهاي فردي[9] : تاثيرات طراحي[ آموزش چندرسانه اي] بريادگيرندگان داراي دانش کمتر نسبت به يادگيرندگان داراي دانش بيشتر وهمچنين بر يادگيرندگان داراي [درک] فضايي بالا نسبت به يادگيرندگان داراي[ درک] فضايي پايين تاثيرگذارتروموثرتراست.
منطق نظري :
يادگيرندگان داراي دانش بيشتر[10] قادرند تا از دانش قبلي خودشان براي جبران فقدان راهنمايي در ارائه [چندرسانه اي] بهره ببرند- نظير شکل دادن مناسب ذهني به تصاوير از طريق کلمات- در صورتي که يادگيرندگان داراي دانش کمتر[11] به ميزان کمتري احتمال دارد که قادر باشند به هنگامي که ارائه چندرسانه اي فاقد راهنمايي است،خود را در يک فرآيند پردازش شناختي درگير سازند.يادگيرندگان داراي [درک] فضايي بالا[12] براي يکپارچه کردن بازنمايي هاي ديداري وشنيداري از ارائه هاي چند رسانه اي تأثيرگذار،ظرفيت شناختي را در اختيار دارند؛ در مقابل،يادگيرندگان داراي [درک] فضايي پايين[13] بايد ظرفيت شناختي خيلي زيادي را براي نگهداري تصاوير ارائه شده در حافظه خود اختصاص دهند در حالي که اين احتمال کم است که آنها براي يکپارچه سازي بازنمايي هاي ديداري وشنيداري ظرفيت کافي را در اختيار داشته باشند.
[1] - Multimedia Principle
[2] - Spatial Contiguity Principle
[3]- Corresponding Words and Pictures
[4] - Visually Search
[5] - Temporal Contiguity Principle
[6]- Coherence Principle
[7] - Modality Principle
[8] - Redundancy Principle
[9] - Indivitual Differences Principle
[10] - High-Knowledge Learners
[11] - Low-Knowledge Learners
[12] - High-Spatial Learners
[13] - Low-Spatial Learners

سه فرضيۀ اساسي درباره نظريۀ شناختي يادگيري چند رسانه اي

1. فرضيه کانال دو گانه[1]
«فرضيه کانال دو گانه عبارت از اين است که انسانها براي پردازش اطلاعاتي که به شکل مواد ديداري وشنيداري ارائه شده،کانال هاي جداگانه و مجزايي را دراختيار دارند.مفهوم پردازش اطلاعات درکانال هاي مجزا، در روانشناسي شناختي تاريخچه اي طولاني دارد واخيراً همبستگي نزديکي با نظريه رمزگذاري دو گانه پايويو[2] (کلارک و پايويو،1991؛پايويو،1986) ومدل حافظه فعال بدلي[3] دارد(بدلي،1999،1986،1992).
«درطي ارائه اطلاعات، مخاطب بايد يک بازنمايي ذهني از موقعيت ايجاد شده توسط محتواي کلامي وتصاويررا در ذهن خود بسازد»(فريدمن،مياکِ[4]،2000).
«در طي ارائه چند رسانه اي موضوعات درسي که به شکل کلامي وتصويري ارائه مي گردد هر دو کانال پردازشگر ديداري وکلامي حافظه براي برگرداندن اطلاعات به يک مدل مناسب بکار گرفته مي شوند»(هگارتي،نارايانان وفريتاس،2002؛ماير،مورنو[5] ،2002).
2. فرضيه ظرفيت محدود[6]
«فرضيه ظرفيت محدود حاکي از اين است که انسانها ميزان اطلاعاتي را که مي توانند در هر کانال ودر يک زمان واحد پردازش کنند داراي محدوديت هستند।زماني که يک تصوير يا انيميشن نمايش دادهمي شود،يادگيرنده تنها قادر است مقدار کمي از تصاوير را در حافظه فعال خود در يک زمان نگهداري کند»(ماير،2001ص48)।
3. فرضيه پردازش فعال[7]
فرضيه پردازش فعال عبارت است از اينکه انسانها در پردازش شناختي براي ايجاديک بازنمايي ذهني منسجم و قابل فهم از تجارب خود به صورت فعالانه درگير مي شوند.اين پردازش شناختي فعال شامل: توجه کردن[8]،سازماندهي اطلاعات وارد شده[9]،يکپارچه سازي اطلاعات وارد شده با ساير دانش[10] [دانش قبلي يادگيرنده] مي باشد.به طور خلاصه،انسانها پردازشگراني فعال هستند که به دنبال معنا و مفهوم بخشيدن به نمايش هاي چند رسانه اي[11] هستند.اين برداشت از انسانها بعنوان پردازشگران فعال با برداشت معمول از انسانها بعنوان پردازشگراني منفعل که بدنبال افزودن اطلاعات زياد به حافظه خود تا حد امکان هستند در تضاد است»(ماير،2001ص50). طراحان آموزشي به هنگام طراحي مواد آموزشي بايد متوجه ارتباط ميان حافظه کوتاه مدت(که حافظه فعال نيز ناميده مي شود) وحافظه بلند مدت درمغز انسان باشند»(سِولر[12]،1999).
[1] - Dual-Channel Assumption
[2] - Paivio,s Dual-Coding Theory
[3] - Baddeley
[4] - Friedman,N.P.and Miyake,A
[5] - Hegarty,M.,Narayanan,N.,andFreitas,P، Mayer, R. E., & Moreno, R
[6] - Limited-Capacity Assumption
[7] - Active-Processing Assumption
[8] - Paying Attention
[9] - Organizing Incoming Information
[10] - Integrating Incoming Information
[11] - Multimedia Presentati
[12] -Sweller (1999).